يسنا جانيسنا جان، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 21 روز سن داره
پارسا خانپارسا خان، تا این لحظه: 8 سال و 7 ماه و 19 روز سن داره

روزهای بی تکرار داشتن یک فرشته ناز

اولین محرم

دیباچه عشق و عاشقی باز شود دلها همه آماده پرواز شود با بوی محرم الحرام تو حسین ایام عزا و غصه آغاز شود السلام علیک یا ابا عبدالله ... سلام عزیز دل مادر . سلام نفسم . بالاخره ماه محرم هم رسید گرچه امسال این ماه عزیز با وجود تو رنگ و بوی دیگه ای واسه ما داشت عزیزکم.  پارسال این موقع ها من شما رو حامله بودم و خیلی نتونستم جایی برم اما امسال با شما خیلی جاها واسه عزاداری رفتیم   بعضی جاهاش شما خیلی خانوم بودی و من اصلا اذیت شدم اما بعضی وقتا هم حسابی شیطونی کردی و منم کلافه کردی ... اول از همه برات از همایش شیرخوارگان حسینی بگم که مصادف بود با جمعه 24 مهر. شب قبلش مهمونی داشتیم و یه کم دیر خوابیدیم صبح قرار بود س...
24 مهر 1394

10 ماهگی عروسکم

سلام قاصدک آرزوهایم ... سلام ستاره شب هایم ... گل کوچکم، عشق را زمانی آموختم که عطر تن مادری را حس کردم که مادر بودن را به من آموخت ... غنچه زیبایم ، هر روز شیرین تر و دلرباتر از قبل می شوی، هر روز قد می کشی ، هر روز کشف جدیدی از دنیا داری. برایم بخندف قهقهه هایی از ته دل، لبخندهایی ملیح ... من همه این ها را خریدارم . برایم حرف بزن از سر شوق ، آواز بخوان حتی اجازه داری گلایه کنی ... سرت را روی  شانه ام ، یا نه دراز بکش روی زانوانم و حرف بزن، من همه حرف هایت را خریدارم ... دلم ضعف می رود برای  دنیای مادری ... دنیایی که متعلق به خودت نیستی، همه جا حضور کسی را احساس می کنی که آنقدر ...
19 مهر 1394

روز کودک

زود بزرگ نشو مادر ... کودکیت را بی حساب می خواهم و در پناهش جوانیم را! زود بزرگ نشو دخترکم...  قهقهه بزن، جیغ بکش ، گریه کن، لوس شو، بچگی کن ؛ولی زود بزرگ نشو تمام هستی ام... آرام آرام پیش برو ؛ آن سوی سن و سال هیچ خبری نیست گلم . هرچه جلوتر می روی همه چیز تند تر از تو قدم بر می دارد.  حالا هنوز دنیا به پای تو نمی رسد از پاکی . الهی هرگز هم قدمش نشوی ؛ هرگز ! همیشه از دنیای ما آدم بزرگ ها جلوتر باش ؛ یک قدم ، دو قدم ، ولی زود بزرگ نشو مادر ... آرام آرام پیش برو خورشیدم ... آن جا که عمر وزن می گیرد دنیا به قدری سبک می شود که هیچ هیجانی برای پیمودنش  نخواهی داشت.... آن سوی سن و سال خبری نیست . کودکی کن ؛از ته دل ...
16 مهر 1394

مامان و یسنا و عکسای خودمونی

سلام خوشگل خانوم .... سلام نفس مامان .... سلام عشم ... باز هم یه روز دیگه رسید و من تصمیم گرفتم از شما عکسای خوشگل موشگل بگیرم گرچه دیگه  بزرگ شدی و نمیشه یه جا بندت کرد ولی به هر حال یه چند تایی عکسای قشنگ ازت گرفتم اینم شما و عکسای مامان عکاست تو 9 ماه و 24 روزگیت                                                          ...
13 مهر 1394

آش دندونی ، کیک دندونی

سلام خانوم خانوما.  ❤❤سلام خوشگل خانوم 😍😍. سلام عزیزم 💋💋. بالاخره روز موعود فرا رسید و 9 مهر 1394 که مصادف بود با 9 ماه و 20 روزگیت شد یه روز مهم تو زندگی شما و البته من و بابا😀😀😀. اون روز پنج شنبه بود و من و شما خونه مامانی بودیم . عصر بعد از کلی بازی با خاله فاطمه و شیطونی کردن ،خوابیدی😄. بعد از 2 ساعت که بیدار شدی یکدفعه دیدم روی اون لثه های خوشگلت یه مروارید سفید کوچولو سر زده.😘😘 خیلی خیلی خوشحال شدم و فقط بوییدم و بوسیدمت.  بالاخره شما هم به جمع کباب خورها اضافه شدی. اصلا باورم نمی شد به این راحتی مروارید کوچولوت در اومده باشه . البته چند روز بود که خوب غذا نمی خوردی و فقط شیر میخواستی و حتی بعضی وقتا بهانه ...
9 مهر 1394
1